تئاتر پوچی
تئاتر پوچی یا تئاتر ابزورد (به فرانسه: Le Théâtre de l'Absurde) اصطلاحی بود که نویسنده و منتقد، مارتین اسلین برای نشان دادن نوعی سوگیری تئاتری مهم در قرن بیستم میلادی ابداع کرد.
تئاتر ابزورد(:[پوچ، بی معنی، یاوه]) عنوانی است که اولین بار توسط
مارتین اسلین منتقد، در کتابی به همین نام ثبت شد؛ او این نمایشنامه ها را
بر مبنای یک تم اصلی پوچی مشابه آنچه آلبر کامو
در مقاله سال ۱۹۴۲ خود با عنوان «افسانه سیسیفوس» استفاده میکند، بکار
میگیرد. پوچی در این نمایشنامه ها شکل واکنش انسان را نسبت به جهان بی
مفهوم را در برمیگیرد، انسان مانند عروسک خیمه شب بازی در کنترل نیرویی
خارجی است. این اصطلاح برای طیف وسیعی از نمایشنامه ها بکار برده میشود و
بسیاری از این خصوصیات در نمایشنامه های این سبک یکسان است. کمدی که با
تصاویر تراژیک آمیخته شده، شخصیتهایی که با ناامیدی مجبورند کارهای تکراری
و بی مفهوم انجام دهند، دیالوگهای پر از کلیشه، بازی کلمات و بیهوده
گی، و موضوعات تکراری و گسترش دهنده پوچی. این نوعی از تئاتر است که به
بازه وسیعی از آثار نمایشنامه نویسان دهههای پنجاه، شصت از جمله ساموئل بکت، اوژن یونسکو، آرتور آدموف و دهههای متعاقب آن از جمله تام استوپارد، و هارولد پینتر(به
تعبیر آخرین ورژن همین کتاب- ۲۰۰۴) اطلاق میشود. تئاتر ابزورد از لحاظ
مفهومی در لوایای مختلف، ارتباط تنگاتنگی با پوچگرایی که پس از جنگ جهانی
در آثار بزرگانی چون سارتر و کامو به اوج خود میرسید دارد. این سبک به شدت
بر فلسفه وجودی تکیه دارد و عمدتاً خاص نمایشنامه هایی است که نمایشنامه
نویسان اواخر دهه ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ مینوشتهاند . این شیوه تئاتری بیانگر این
باور است که در یک جهان بدون وجود خداوند، وجود انسان بی مفهوم و بی هدف
بوده و همه ارتباطات منجر به شکست میشود و نتیجه اجتناب ناپذیر آن
«سکوت» است. تئاتر پوچی با ارائه مستقیم یافته های وجودی، خود با فلسفه
وجود ارتباط دارد. هدف این شیوه تئاتری نشان دادن دنیایی است که بشر فقط با
خود و نه چیز دیگر بدنیا میآید و باید جایگاه خود را در جهان متافیزیک
پیدا کند. اغلب آثار ابزورد از عرف تئاتری بهره میگیرند اما محدود به آن
نیستند. این کارها عموماً سطوح بالایی از مغایرت و بیگانگی دارند مثل صحنه
تشیع جنازه که در آن بازیگران خوشحالند و یا جشن تولد که با افسردگی اجرا
میشود. ارتباط چندبعدیای که بازیهای زبانی، کلیشههای اغراقآمیز، تکرار
و ترکیبات بیربط یا حتی عبارات ابتکاری رابه دنبال خود دارد و از زبان
شخصیتهایی بیان میشود که معمولاً در یک تراژی-کمدی اسیر شرایط جبری و
فشارهای ناخوشایند ناخودآگاهند.از شیوههای روایی کلاسیک عبور میکند و
بعدتر آنرا به مسخره میگیرد؛ و تبعاً همیشه لااقل تهمایهای از
فضاسازیهای سوررئال را تداعی میکند. مسخرگی تلخی که لوایای قابل توجه
تراژدی را از وادی روایتهای واریته۱ تا شوخیها و بداههپردازیهای کمدیا
دلآرته۲(یا کمدی ایتالیایی) با خود میکشاند. اساساً فرم این گونه
نمایشها به طور مداوم در طول عمر آن تجربی باقی مانده و همواره علیرغم
تأثیر فراوانی که از جریانهای مختلف گرفته، به دنبال شیوهٔ جدیدی برای
ارائهٔ چارچوب یا شکستن چارچوبهای روایی داشته است.شاهد بی بدیل چنین
انگیزههایی، تفاوتهای تکنیکی و زمینهای مابین آثار بزرگان این جریان
است؛ از جمله آنها که در بالا نامشان رفته است. از جمله مهمترین
تأثیرگذاران، استاد بزرگ هنر نمایش شکسپیر است، که تأثیر عمدهای در سرایت
تراجیکمدی به تئاتر ابزورد داشته است؛ که در نهایت صراحتاً در نمایشنامهٔ
مکبث قابل درک است.اما تأثیرپذیری از پیشینهٔ دنیای هنر به اینجا ختم
نمیشود و حتی تأثیرات کمدی اسلپ استیک (کمدی بزن و بکوب) سینمای محبوب
دورههای گذشته مثل فیلمهای چاپلین، باستر کیتن و حتی لورل و هاردی
(بالاخص در "فیلم" تنها فیلمنامه نوشته شده توسط بکت، که کیتن درآن ایفای
نقش کرده) غیرقابل انکار است. یکی از افراد پیشرو پذیرفتهشده وادی تئاتر
ابزورد،لوئیجی پیراندلو است، که به شدت، گونهٔ نمایشی تجربی (اکسپریمنتال) را مورد توجه قرار داده، و تلاش زیادی برای رهایی از چارچوبهای رئالیسم در نمایش (بر خلاف نمایشنامهنویسانی چون هنریک ایبسن)
صورت دادهاست؛ که نقشآفرینی فرا نمایشی۳، بازی در بازی، و انعطاف مرزهای
محدوده بازی۴ از جمله خصیصههای آثار او به شمار میروند.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 18:35 توسط مجتبی ابراهیمی
|
هر آنکه پرنده نیست